ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد!
  • معرفی کتاب ها
  • مطالب پیشنهادی
  • برچسب ها
rahae
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
2-Copy
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
images
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
GUT
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱

تاریخ:۰۲ تیر ۱۳۹۶
قدم میزنم…!
تاریخ:۱۸ شهریور ۱۳۹۴
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
زندگی گواه توست
تاریخ:۲۲ اسفند ۱۳۹۰
گندمزار
تاریخ:۱۸ فروردین ۱۳۹۱
» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۰۴-۰۲-۹۶       » نظرات : 0

نگاه نافذ آرتین روی چهره‌اش بود. برای اینکه کمکش کند گفت: «تا زمانی که برای آدمها شناخته‌شده نیستی، همه دوست دارن بدونن کی هستی! در چشم‌های تو خیره می‌شن و فکر می‌کنی دنبال تو می‌گردن، ولی هرکس اون چیزی رو در تو و نگاه تو می‌بینه که می‌خواد ببینه. هرکس دنبال فرد دلخواه خودش تو وجود آدم‌ها تقلا می‌کنه… یک دوست، یک قهرمان، یک عاشق، یک همبازی، یک همراه، یک نقطه‌ضعف… به تو نگاه می‌کنن ولی تو رو نمی‌بینن. در تو، آرزوهای خودشون و حسرت های زندگیشون رو جست‌وجو می‌کنن، ولی این‌ها مهم نیست. مهم اینه که تو وقتی به خودت نگاه می‌کنی چی می‌بینی؟

رمان باردیگر تو

رمان باردیگر تو