ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد!
  • معرفی کتاب ها
  • مطالب پیشنهادی
  • برچسب ها
rahae
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
2-Copy
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
images
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
GUT
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱

تاریخ:۰۲ تیر ۱۳۹۶
قدم میزنم…!
تاریخ:۱۸ شهریور ۱۳۹۴
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
زندگی گواه توست
تاریخ:۲۲ اسفند ۱۳۹۰
گندمزار
تاریخ:۱۸ فروردین ۱۳۹۱
» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۰۷-۰۳-۹۳       » نظرات : 3

 rahae

دارم فکر میکنم،
اگر زمین هم مثل آسمان بود چه می شد؟
اگر هر کسی راه خود را می رفت،
و هیچ راهی برای ادامه دادن و گذر از آن،
باقی نمی گذاشت.
مثل پرنده ها، که از آسمان می گذرند.
و هیچ راهی به جا نمی گذارند
تا دیگر پرنده ها آن را دانبال کنند.
آسمان همیشه خالی است،
و هر پرنده مجبور است راه خود را پیدا کند
آیا این طوری بهتر نبود ؟؟؟

.

buy_1000Pich_0_90580

 

  • » دسته بندی ها: ادبیات , کلمات برگزیده , متن ادبی
  • » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۰۴-۲۸-۹۱       » نظرات : 0

    چند روز پیش یه نازنین کتابی به دستم داد از جبرا ن خلیل جبران که خیلی قشنگ بود من اصولا کتابهای جبران رو خیلی دوست دارم .
    برای همین خواستم یه قسمتی از نوشته هاشو که در مورد عشق هست وبی نهایت زیباست براتون بزارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.
    “هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد،از پی اش بروید.
    هر چند راهش سخت وناهموار باشد.هنگامی که با بالهایش شما را در بر می گیرد، تسلیمش شوید.گر چه ممکن است تیغ نهفته در میان پر هایش مجروحتان کند.
    وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید.گر چه ممکن است صدایش رویا یتان را پراکنده سازد.همانگونه که باد شمال باغ را بی بر می کند.
    زیرا عشق همانگونه که تاج بر سرتان می گذارد.به صلیبتان می کشد.
    همانگونه که شما رو می پروراند.شاخ وبرگتان را هرس می کند.همانگونه که قامتتان بالا می رودونازک ترین شاخه هایتان را که در آفتاب می لرزد نوازش می کند.
    به زمین فرو می رود وریشه هایتان را که به خاک چسبیده اند می لرزاند.
    عشق،شمارا همچون بافه های گندم برای خود دسته می کند.می کوبدتان تا برهنه تان کند.سپس غربالتان می کند تا از کاه جداتان سازد.آسیابتان می کند تا سپید شوید.ورزتان می دهد تانرم شوید.
    آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تابرای ضیافت مقدس خداوند نانی مقدس شوید.
    عشق واژه ای است از جنس نور،که با دستی از جنس نور،بر صفحه ای از جنس نور نوشته می شود.
    حتی عاقلترین مردمان نیز زیربار عشق خم می شوند.
    عشق رازی مقدس است برای کسانی که عاشقند وبرای همیشه بی کلام می ماند وبرای آنان که عشق نمی روزند شوخی بی رحمانه ای بیش نیست.
    عشق از ژرفای خویش آگاه نمی شود مگر به وقت جدایی.
    عشق واقعی آنقدر بزرگ است که قدرتش ذهن اناسان را از دنیای کمیت واندازه جدا می سازد.
    محصول عشق بعد از غیبت یار وتلخی صبر وتیر گی یاس درو می شود.
    خطاست اگر بیندیشیم عشق حاصل مصاحبت درازمدت وباهم بودنی مجدانه است.عشق ثمره خویشاوندی روحی است واگر این خویشاوندی در لحظه تحقق نیابد در طول سالیان وحتی نسل ها نیز تحقق نخواهد یافت.
    وخطاب به عشق می گوید:
    :ای عشق که دستان خداییت بر خواهش های من لگام زده وگرسنگی وتشنگی ام را تا وقار وافتخار بالا برده.مگذار توان واستقامتم از نانی تناول کند یا از شرابی بنوشد که خویشتن ناتوانم را وسوسه می کند
    بگذار گرسنه،گرسنه بمانم.بگذار از تشنگی بسوزم.بگذار بمیرم وهلاک شوم پیش از آنکه دستی بر آورم واز پیاله ای بنوشم که تو آن را پر نکرده ای.یا از ظرفی بخورم که تو آن را متبرک نکرده ای.

    » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۰۴-۲۸-۹۱       » نظرات : 0

    دیوار نیاز ها

    می دانی چرا انسان می رنجد؟؟؟این سوال روزهای کودکی ونوجوانی وجوانی ام بود.گر چه انسان می رنجد ولی حقیقت چیز دیگری است.نمی دانم این جمله را کجا شنیدم.اما همیشه می پرسیدم حقیقت چیست؟؟؟
    انسان می رنجد چون انباری از تعلقات وخواسته ها،تمایلات وآرزوهاستهر زمان یکی از این خواسته ها مورد تهدید قرار گیرد آدمی به خود می لرزد.
    اگر بتوانی زلال شوی چون آب، رها وروان.به هیچ رنگ وقالبی دل نبندی ودر همه جا جاری شوی .هیچ قدرتی توان آزردنت را نخواهد داشت.آب روان آزاد است به شکل وقالبی در می اید بدون آنکه به رنگ وشکل آن در آید.ودر آخر همان آب است.آب هر گز آلوده نمی شود.
    جسم انسان اگر انباری باشد پر از نیازها وآروها.هر زمان که یکی از آنها بر آورده نشود رنج خواهد برد.اگر به نور تبدیل شوی یا آب هر گز رنج نخواهی بردهر زمان از هر چه هست لذت می بری وبه هیچ چیز دل نمی بندی.
    رها زیستم زیبا ترین نوع زیستن است جسم منبع نیاز ونیاز مبدا وابستگی.تا زمانی که انسان از تعلقات وتمایلات زمینی نمیرد.آرامش نمی یابد.”بمیر ای دوست قبل از مرگ ،اگر خوش زندگی خواهی”
    چقدر زیباست گذشتن از تمام آنچه پاهایت را بر زمین میخ کوب کرده است.هر زمان که می رنجم زنگ هشدار در من بیدار می شود.هنوز در بند زمینم.هنوز مانعی هست بین ومن روحم.آن چیست که در من مقاومت می کند؟؟؟
    هر رنجی زنگ هشداری است که می گوید هنوز کاملا رها نشده ای.هنوز تسلیم نشده ای.هنوز دیواری است که با بر خورد نیازها ایجاد درد می کند.این دیوار باید فرو ریزد.
    جسم را از میان بردارتا هیچ نیازی تو را به تسلیم واندارد.
    جسم را ازمیان بردار تا هیچ تهدیدی تو را خلع صلاح نکند.
    جسم را از میان بر دار تا هیچ لذتی تو را پایبند نکند.
    جسم را از میان بر دارتا تابش نوررا در خود شاهد باشی.تا پرواز را باور کنی.جسم را از میان بر دار تا انعکاس قدرت خدا را درخود تماشا کنی.
    جسم را از میان بر دار تا محدویت خود را از میان بر داری.همه چیز تا بی نهایت مال توست.

    » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۲۸-۹۰       » نظرات : 19

     

     

    تو از من دوری دخترم.اما تصویر تو اینجا روی قلب من است.انجا روی میز هم هست.اما تو کجایی.انجا درپاریس،افسونگر به روی صحنه ها.این را می دانم .گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم.ودر ان ظلمات زمستانی برق ستارگان چشمانت را می بینم.
    شنیده ام نقش تو در نمایشی پر نور وپر شکوه نقش”شاهدخت ایرانی”است که اسیر تاتارها شده است.شاهزاده باش وبمان ستاره باش وبدرخش اما اگر قهقهه تحسین امیز تماشاگران وعطر مستی آور گلهایی که برایت اورده اندترا فر صتی داد در گوشه ای بنشین و نامه ام را بخوان وبه صدای پدرت گوش فرا دار.
    من پدر تو هستم .من چارلی چاپلین هستم.وقتی بچه بودی شبهای دراز بر بالینت می نشستم وقصه ها می گفتم.آن روزها به چهره ات خیره می شدم وآینده تو را می دیدم.رویای امروز تو را، دختری می دیدم پری روی، فرشته ای که بر اسمان می رقصید وصدای تماشاگران را می شنیدم که می گفتند :
    این دختر را می شناسی؟این دختر همان دلقک پیره!اسمش یادته؟
    آری من همان دلقک پیری بیش نیستم.من با ان شلوار گشاد وپاره پاره رقصیدم تو در جامه حریر شاهزاده گان می رقصی.این رقص ها بیشتر از ان کف زدنهای تماشاگران تورا به اسمان خواهد برد
    برو!آنجا هم برو!اما گاهی نیز به زمین بیا وزندگی مردمان را تماشا کن.زندگی ان رقاصان دروه گرد کوچه های تاریک را که با شکمهای گرسنه می رقصند وبا پاهایی که از بینوایی می لرزد.
    من یکی از اینها بودم. من دران شبهای دورقصه های زیادی برایت گفتم.اما قصه خودم را هرگز نگفتم.
    داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند ومی رقصید وصدقه جمع می کرد.این داستان من است.من طعم گرسنگی را چشیده ام.من درد بی خانمانی را کشیده ام . واز اینها بیشتر من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد. اما سکه صدقه رهگذر آن را می خشکاند را احساس کرده ام.با این همه هنوز زنده ام واز زنده گان بیش از انکه بمیرند نباید حرف زد.
    داستان من به کار تو نمی اید از تو حرف بزنیم.
    به دنبال نام تو نام من است.چاپلین.من با همین نام چهل سال بیشتر مردم زمین را خندانده ام وبیشتر از انکه انان بخندند خود گریسته ام.دخترم در دنیایی که تو زندگی می کنی.تنها رقص وموسیقی نیست
    هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می ایی ان تحسین کنندگان ثروتمند را یک سره فراموش کن.به اتوبوس یا مترو شهر را بگردومردم را تماشا کن.زنان بیوه وکودکان یتیم را نگاه کن.دست کم روزی یک بار با خود بگو “من یکی از اینان هستم”
    آری تو یکی از انان هستی نه بیشتر.هنر بیشتر از انکه دوبال پرواز به ادم بدهد.اغلب دوپای اورا می شکند.
    وقتی به انجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی همان لحظه صحنه را ترک کن وبه حومه پاریس برو.من انجا را خوب می شناسم انجا از قر نها پیش گهواره کولیان بوده است.در انجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید.
    زیباتر از تو ،مغرور تر از تو.انجا از نور کور کننده نورافکن های شانزه لیزه خبری نیست.نور افکن رقا صان کولی تنها نور ماه است.نگاه کن ایا بهتر از تو نمی رقصند.اعتراف کن دختر من!همیشه کسی هست که برتر از تو باشد.همیشه وهر لحظه به خاطر بند بازانی که روی ریسمان نازک راه می رفتند نگران بودم.اما مردمان روی زمین استوار بیشتر از بند بازان روی ریسمان نا استوار سقوط می کنند.
    شاید شبی در خشش گرانبها ترین الماس این جهان تورا فریب دهد.آن شب این الماس ریسمان تو خواهد بود.شاید روزی چهره ریبایی تورا فریب دهد.آن روز تو بند باز ناشی خواهی بود.
    دل به زر وزیور نبد.زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که بر گردن همه می درخشد.اما روزی اگر دل به آفتاب چهره مردب بستی با او یک دل باش.
    کار تو بسی دشوار است این را می دان.
    به روی صحنه جز تکه ای حریر نازک چیزی تن تو را نمی پوشاند.به خاط هنر می توان عریان روی صحنه رفت وپوشیده تر وپاکیزه تر بازگشت.اما هیچ چیز وهیچ کس دیگر در این دنیا نیست که شایسته ان باشد.
    برهنگی بیماری عصر ماست ومن پیرمردم وشاید حرفهای خنده اور می زنم اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست داری.
    به هر حال امیدوارم تو آخرین کسی باشی که تبعه جزیره لختی ها میشود.می دانم که پدران وفرزندان همیشه جنگی جاودانی با یکدیگر دارند.
    با اندیشه من جنگ کن دخترم.من از کودکان مطیع خوشم نمی اید.با این همه بیش از انکه اشکهای من این نامه را تر کند .می خواهم یک امید به خود بدهم .
    امشب شب نوئل است.”شب معجزه”امیدوارم تا آن زمان که خون در رگهای من می خشکد، چارلی را، پدرت را فراموش نکنی.من فرشته نبودم اما تا انجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم.تو نیز تلاش کن حقیقتا آدم باشی.

     

     

    » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۹-۹۰       » نظرات : 4

     

    زیر این سقف منقش خط ناموزون نیست…کجی دایره از طرز نگاه من وتوست!
    وقتی به کمک کسی می شتانی به این که اوکیست فکر نکن.خوب وبد بودن او به تو مربوط نیست به فکر کمک باش.
    وقتی ذهن کسی آمادگی پذیرفتن حقیقتی رو ندارد .تو هرچه بیشتر سعی کنی حصا دفاعی او محکمتر می شود.
    در مورد دیگران از آنجایی که آنها استاده اند قضاوت کنیم ،نه از جایی که خودمان ایستاده ایم.
    گاه زخمی که به پا داشته ام زیر وبم های زمین را به آموخته است.
    در جدال با مشکلا گاهی سکوت کنیم شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد.
    اگر قرار باشد به کسی وفادار بمانیم چه کسی مهمتر از خودمان وجود دارد.
    شرط پیمان ازل نیست که من با همه رنگ…هر کجا می رود این مردم دنیا بروم.
    می تونی دایره باشی یا خط تا بی نهایت.انتخاب با توست.
    عبادت به جز خدمت خلق نیست…به تسبیح وسجاده ودلق نیست.
    هر نوع استعدای در وجود بشر در چالش با زندگیست که خود را عیان می سازد.
    با شیطان درون آدمها بجنگید نه با خود انها.
    هر چیزی را باور کنید موقعیتی ایجاد می کنید که ان را تایید کند.
    فاصله تابش خودرابادیگران تنظیم کن.خداوندخورشید رادرجایی قرار داده که گرم کن ولی نسوزاند.
    چند می گویی سخن از عیب ونقص دیگران خویش را اول مداوا کن کمال این است وبس.

     

    » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۹-۹۰       » نظرات : 11

    -همیشه از کلمه ما استفاده کنید.نه (من)و(تو)
    -در مقابل مرد لجبازی نکنید هر چند حق با شما باشد.
    -با اشنایان و دوستان بیش از حد معمول گرم نگیرید.
    -در رفت وامد ومعاشرت با بستگان ودوستان او پیشقدم باشید.
    -از تعریف وتمجید بستگان خود درمقابل فامیل او خودداری کنید.
    -زحماتی که برای پذیرایی از خویشان او می کشید بهرویش نیاورید.
    -هیچ گاه از مردان دیگر در مقابل او تعریف نکنید.
    -همیشه در برابراو مرتب،منظم وزیبا باشید.
    -گوش کردن را یاد بگیرید.به او فرصت دهید تا بار دل خود را خالی کند.
    -از مقایسه اوبا مردان دیگر دست بردارید.
    -در اجتماع موجب آبرو،اعتباروشخصیت مرد خود باشید.
    -اگر زنی نمی خواهد مردی به جرم با او بودن مورد تمسخر دیگران قرار گیردباید خودرا صاحب شخصیت اجتماعی بسازد.
    -زنی که به مردش الهام می کند چگونه با حسن نیت ومحبت با مردم برخورد کند ثروت مرد است.
    -همیشه با رفتاروحرف واشاره به مرد خود بگویید که دوستش دارید.
    -اگر می خواهید قلب مردان را تسخیر کنید هر روزازکلمات محبت امیز وعشق وعلاقه ودوستی خودبا او صحبت کنید.البته این را درنظر بگیریدکه زیاده روی در هر کاری غلط است.
    -قدر کارهای خوب مردتان را بدانیدوصمیمانه از او سپاسگذاری کنید.
    -به مرد خود بی شائبه مهر بورزید.لازمه عشق ومحبت حقیقی ان است که در مقابل محبت و وظیفه شناسی خود انتظار عشق و محبت متقابل را نداشته باشیم.در این گونه موارد روح ما دستخوش تنگ نظری وبی همتی می گردد
    -اگر می خواهید رابطه عاطفی بااو برقرار کنید سعی کنید به او خشنودی وزضایت از شخصیت خودش را بدهید.
    -انسانها به سه دسته تقسیم می شوند.سمعی هااز تعریف وتمجید شخصیتشان خوششان شاد می شوند.بصری ها از کادو وهدیه دادن.لمسی ها از در آغوش کشیدن و نوازش کردن.ببینید مرد شما جزءکدام دسته است.
    -گاهی در مورد مسائل عمومی ولذت بخش با او صحبت کنید یا عاشقانه به هم نگاه کنید.
    -به مسئل جنسی اهمیت بدهید واز رموز ان اگاهی بیابید.
    -فرهنگ سفر کردن با مرد خود را بیاموزید.سفر به معنی ارامش و تسکین است بنابراین با اوکناربیایید.
    -مردها به قدر شناسی و پذیرش واعتماد نیاز دارند.از مردانگی وقدرت انها تعریف کنید.
    -به او بگویید که در دنیا اورابا هیچ مردی عوض نمی کنید.
    -زمانی که از او هدیه می گیرید خودش را تحسین کنید نه هدیه را.به او بگویید که فقط تو می دانی چه لباس و زیورالاتی به من می اید.وسلیقه بسیا خوبی داری.
    -یکی از عکس های خوب اورا همیشه با خود داشته باشید
    -برایش کلمات عاشقانه بنویسید ودر جاهای که احتمالش را نمی هد قرار دهید..در کیف دستی یا سینی صبحانه….
    -مردان در جستجوی زنانی هستند که انها را تشویق وترغیب نموده و احساس برتری را در آنها برانگیزانند.
    -در حضور دیگران عشق به اورا عنوان کنید.این موضوع احساس غرور وشادی را در مرد برمی انگیزد.
    -مرد خودرا به اسم صدا بزنید زیرا نام هرکس برایش مطبوع ترین کلمه است.
    -درزمان بروزمشکل خودرا جای او بگذارید بعد نظر بدهید.
    -هیچ گاه با مردان غریبه بیش ار حد گرم نگیرید.هر چند نسبت به هم اعتماد داشته باشید.
    -بد ترین طرز فکر در زندگی این است:اگر با کس دیگری بودم زندگی ام بهتر بود.
    -به کلام خود اهنگ بدهیدومرتب ریتم صدایتان را بالا و پایین ببرید.انچه مهم تر را با صدای بلند تر و یا پایین تر بگویید تا او توجه پایدار تری به کلام شما داشته باشد.
    -مردان عاشق قدرتند.مرد از این که قدرتمند باشد حظ می کند.جان مرد قدرت اوست.از قدرت جسمی ومعنوی ومالی و عقلی وتحصلی وغیره او تعریف کنید.تحسین توانایی های مرد یعنی انفجار صمیمیت.
    -در زمینه مدیریت وتونایی جنسی اورا تحسین کنید.
    -یکی از شکننده ترین رفتارها التماس است.تمنا کردن شمارا خفیف وخوار می کند.به هیچ وجه از مردخود وضعیت یا موقعیتی را با التماس نخواهید.
    -غالبا زناشویی زمانی موفقیت امیز است که طرفین اهداف مشترکی داشته باشند.هرگاه خواهش شما مغایر با مصالح و منافع اوست با طیب خاطر ان را رها کنید.
    -به عشق مرد خود مطمعن باشید و مزاحم او نشوید.
    -نود درصد مردها به خاطر عشق تن به زناشویی می دهند زیرا نیازمند محبت هستند.پس عشق خود را به انها ثابت کنید.
    -زناشویی کار افراد بالغ و رشید است برای جلب محبت اودایما به کوشش های بی دریغ خود بیافزایید.
    -نداشتن رابطه جنسی علامت خطری است که نشان می دهد مردتان علاقه اش را به شما از دست داده است.
    -از لحاظ جنسی به یکدیگر خوش خدمتی کنید.
    -تمایلات و نیازهای شوهرتان را به عالی ترین شکل ممکن پاسخ دهید.
    -یکی از کلمات خوبی که می توانید به مردها بگویید این است:تنها چیزی که الان می خواهم این است که برای تو یک خانوم تمام عیار باشم.
    -اگر از مرد حمایت می خواهید باید ان را به راحتی طلب کنید.اگر در اصل از مرد تقاضایی نکنید جال حمایت کمتری خواهیم کرد ویا اصلا از طرف او حمایت نخواهیم شد.
    -مردها هرازچند گاهی از توجه و محبت های ظریف خوشحال می شوندولیکن زیاده روی در این توجهات اعتماد وی را از بین می بردوموجب بی علاقگی او می شود.
    -زنان با حفظ روحیه خوب می توانند احساسات منفی خود را مثلا در رابطه با روابط جنسی با مرد خود در میان بگذارند.از محکوم کردن یا طرد کردن یکدیگر دست برداریدوراه حل منطقی را بیابید.
    -به انسانها باید احساس ارزشمند بودن بدهید تا بهتر زندگی کنیدبنابراین با مرد خود درموردکارهای ارزشمندی که برایتان انجام داده حرف بزنید.
    -مردان دوست دارند تکیه گاه خوبی برای زنان باشندبهتر است به او تفهیم کنید که تکیه گاه خوبی برای شماست.با محبت.ارادت.لبخند گرم وبی ریا می توان تلخی ها رابه شیرینی تبدیل کرد.
    -بعد از رابطه جنسی به یکدیگر عشق بورزید.
    -همیشه به او بفهمانید که به او نیاز داریدمرد اگرحس کرد مورد نیاز کسی نیستودر زندگی ادم مثبتی نمی باشد.انگیزه زندگی کردن وتحرک را ازدست می دهد.
    -در اجتماعات ویا مهمانی ها به مرد خود بیش از هر کسی توجه کنید.
    -بهترین راه عشق ورزیدن به هر کسی این است که بدانیم روزی اورا از دست خواهیم ادد.
    -کلید موفقیت شما در روابط چه مردتان باشد چه شخص دیگر در صراحت و فداکاری وازخودگذشتگی است.
    -به طور منظم در مقام تشویق و الهام بخشیدن وگوش دادن به مرد خود باشیداورا مطلوب وجذاب ودوست داشتنی بدانید به او بگویید که از مصاحبت با تو لذت می برم .تو به همین شکل که هستی برایم خواستنی هستی .
    -از حسد غرور وخودخواهی بپرهیزید.
    –بهترین ابزار یک زن در روابط با مرد صبر است.
    -اگر رنجشی از یکدیگر دارید ان را بیان کنید.
    -زنان بایدازمحبت زیاد بپرهیزند وهمچنین از احساسات پرشور ونیاز دایمی برای محبت دست بردارند.
    بیشتر مردان به زنان فهیمی احتیاج دارند که به زندگی مفهوم ببخشند چون دایما با کار دست وپنجه نرم می کنند واغلب احساس تنهایی دارند.
    -گاهی اگر از نشان دادن عواطف صرف نظر کنید مرد به خود می اید وشروع به اباز محبت می کند.زن باید به تقلیل نیازهای خوددر مورد افزایش محبت مرد بپردازد.
    -زنان باید یاد بگیرند خودرابه شدت به مرد وابسته نکنند.نقش یک همسر دور از دسترس را بازی کنید در این صورت مرد بیشتر به شما علاقمند می شود.
    -هیچ مردی نمی تواند نیاز شدید زنان به صمیمیت را براورده سازد.بدانید مردها،عملا زنان را نمی رنجانند
    -خودرابرای به دست اوردن یک رابطه عشقی قربانی نکنیدمردها ممکن است یک زن گوش به فرمان سنتی بخواهند اما بدانید که اگر عملا موفق شوند رفتارشان به مراتب بدتر خواهد بود.
    -عشق واقعی کم کم در حالی ساخته می شود که که با تضادها بر خورد کنیددر تمام روابط اختلافات وجود دارد باید این را فراموش کنید که نباید هیچ مشکلی وجود داشته باشد.مشکلات همیشه وجود دارند وباعث نزدیکی روابط می شوند.
    -در مشاجرات ودرگیریها خویشتن داری خانم منشانه را فراموش نکنید.
    -اماده پذیرش پیشنهادات مرد خودرا درخودتان به وجود اورید.ضمن اینکه خودرا تحقیر نکنید ورفتار غیر قابل قبول اورا نپذیرید.
    …وبدانید مردها همیشه بدون زنان چیزی را کم دارند.سعی کنید جای خود را در زندگی مرد خود پیدا کنید.جایی که تنها به شما اختصاص دارد.نه هیچ کس دیگر وبه او اعتماد کنید.انتخاب خودرا بپذیرید و با افکار مخرب زندگی خود او را دچار مشکل نکنید.
    » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۹-۹۰       » نظرات : 1

     

    -بیایید بخشنده باشیم.اما نه به شخص.به خدا ببخشیم.فردرامانندصندوق پستی بدانید،وقتی نامه ای را پست می کنید مهم نیست که صندوق کهنه است یا نو.فقط نامه را درآن می اندازید ومطمعن هستید که نامه به مقصد خواهد رسید.مقصد ما خداست.با چنین اعتقادی ببخشیدوبدهید،آنگاه زندگیتان متبرک خواهد شد.
    -دنیا هیچ عیبی ندارد.عیبی که می بینیم ناشی از نگرش معیوب ماست.
    -نفرت را نفرت از بین نمی برد.بلکه عشق است که ان را نابود می سازد.
    -رها کنید همه چیزرا رها کنیدوبه خدا بسپارید اگر ناامید وافسرده،دلسردوآزرده وغمگین هستید.اگر می بینید که علیرغم تلاشتان موفق نشده اید رها کنید همه را.بگذارید که خدا هدایتتان کند وهمه امور زندگی تان را به عهده بگیردمعجزه در این است.
    -مرقیه زیارتی درونی است.رها کردن بیرون وپرداختن به درون.
    -تو ان چیزی خواهی شد که به ان می اندیشی وعمل می کنی.
    -دعا چون نیروی جاذبه واقعی است.
    “جی پی واسوانی”