ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد!
  • معرفی کتاب ها
  • مطالب پیشنهادی
  • برچسب ها
rahae
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
2-Copy
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
images
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
GUT
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱

تاریخ:۰۲ تیر ۱۳۹۶
قدم میزنم…!
تاریخ:۱۸ شهریور ۱۳۹۴
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
زندگی گواه توست
تاریخ:۲۲ اسفند ۱۳۹۰
گندمزار
تاریخ:۱۸ فروردین ۱۳۹۱
» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۹-۹۰       » نظرات : 5

 

-ما هر کس وهر چیزی راکه جنبه های فراموش شده وجودمان را انعکاس می دهدرا به خود جلب می کنیم.اگر از تکبر شما می رنجم به این دلیل است که تکبر وجود خودرا نمی پذیرم.
-به یا داشته باشید هنگامی که بر رفتار ناپسند کسی متمرکز می شوید به این دلیل است که خودتان ان ویژکی رادارید
-اگر طالب عشق بیشتری هستیدبه خود عشق بورزید.اگر خواهان پذیرفته شدن هستید خودرا بپذیرید.
-ترس انسان را به حفظ موقعیت کنونی ترغیب می کند درحالی که عشق مارا تشویق می کند به راهمان ادامه دهیم.
-ایاآرزوهایتان آنقدر مهم هستند که شما را وادار کنند تاشجاعانه با ترسهای خود روبه رو شوید.ایا به اندازه کافی خواستار برآورده شدن آرزوهایتان هستید؟انتخاب با شماست.
-ترجیح می دهید به کاری که دوست ندارید ادامه دهید.یا خطر ایجا د کار و کسبی را که دوست داریدرا می پذیرید؟
-رسالت ما بی عیب ونقص بودن نیست.رسالت ما یکپارچه بودن است.
“دبی فورد”

 

 

» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۹-۹۰       » نظرات : 3

-عشق رها می کندآنچه را که نیاز خوانده می شود.
-عشق یعنی اینکه اگر اطرافیانت برخلاف میل تو انتخابی کردند محبت خودراازانهادریغ نکنی.
-بگذاردنیای بیرون تو همانی که هست باشد.جهان درون خودرامطابق با میل خود بیافرین.
-نخست باید مرکز خودرا پیدا کنیم.آنجا که حقیقت درونی واصالت من وما جادارد.
-پاسخ کس دیگری را به جای پاسخ خود نپذیر همواره برای ان کسی که هستی ارزش قائل شو.
-رویدادهای زندگی سبب می شود به یاد بیاوری چه کسی هستی.
-ایا باید از خدا بترسی که بد نباشی؟
-وقتی انچه روی می دهد رابه هررویداددیگری ترجیح دادی به استادی رسیده ای.
-راز زندگی ان نیست که هر چه می خواهید را داسته باشید.بلکه ان است که انچه را دارید را بخواهید.
-برای انجام هیچ کاری راه درست وجود ندارد.تنها راه همان است که تو انتخاب می کنی .راه خودرا راه درست کن.
-تمام اندیشه های بزرگ در اغاز اهانت خوانده می شوند.
-گوش فرادادن به خود تورا از گوش فرا دادن به تمام چیزهای دیگر باز می دارد.
-با دیگران همانی کن که دوست داری با تو بکنند.
-سعی نکن مشل کسی را حا کنی فقط شنونده خوبی باش.
-هنگامی که گمان می کنی تنها هستی به خدا رو کن.
-رضامندی نسبت به چیزی به معنای تایید ان نیست.به معنای ان است که چه با ان موافق باشید چه مخالف ان را با اغوش با پذیرا شوید.
-حتی تاریکترین لحظه ها موهبت خداوند است.
-هر انچه می رود باز می گردد.
-هیچ گاه به پشت سرت نگاه نکن.
-افرادی که برخلاف میل تو کار هایی انجام داده اند در زندگی هیچ اسیبی به تو نرسانده اند..
“نیل دونالدوالش”

» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۹-۹۰       » نظرات : 0

 

 

تمام عمر با احساس یک گرسنگی عظیم یا یک تشنگی ژرف برای بدست آوردن چیزی می زیستم که نمی دانستم چیست؟
عشق؟!
عشق حقیقی بدان مفهوم است که تمامی آنچه راداری به محبوب ببخشی چنان که هیچ چیز برای خودت باقی نماند.
عشق کششی است که عناصر وارکان جهان را به هم پیوند میدهد.
طبایع جز کشش کاری ندارند/حکیمان این کشش راعشق خوانند/گر اندیشه کنی از راه بینش/به عشق است ایستاده آفرینش.
در رخ لیلی نمودم خویش را /سوختم مجنون خام اندیش را/می گریستم در دلش با درد دوست /اوگمان می کرد اشک چشم اوست!
من همان عشقم که در فرهاد بود/اونمی دانست وخود راذ می ستود/من همی کندم نه تیشه کوه را/عشق شیرین می کند اندوه را.
عشق:کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر وبزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا.
عشق شیریست قوی پنجه وبی باک که گوید/هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه من.
عشق قانونی است که تمامی قانونهای دیگر رادرخود خلاصه می کند.وفرمانی است در توجیه تمام فرمانهای دیگر.
بیستون راعشق کند و شهرتش فرهاد برد.
عشق را از ماهی ها بیاموزید که چه بی پایان آب را پرازبوسه های بی پاسح می کنند.
اگر بر تمام اسرار وتمام دانش ها آگاه باشم.اگر ایمانم چنان کامل باشد تا آنجا که کوهها را جابه جا کنم و عشق نداشته باشم. هیچم. اگر تمامی اموالم را میان فقرا تقسیم کنم واگر بدن خودرابه آتش بسپارم واما عشق نداشته باشم هیچ حاصلی در دستم نیست.
پیوند عشق حقیقی به مرگ گسسته نمی شود چه رسد به دوری.
هرچه را گفتند آخری دراد به غیر از حرف عشق/این همه گفتند واخر نیست این افسانه را.
بگذار تا شیطنت عشق چشمانت را به عرایانی خود بگشاید حتی اگر معنای ان به جز رنج وبدبختی نباشد اما کوری را هرگز به خاطر ارامش ان تحمل نکن.
عشق بهانه آغاز بود وانسان محکوم این واژه جرمش دوست داشتن.
روح پدرم شاد که می گفت به استاد/فرزند مرا عشق بیاموز دگر هیچ.
عشق بالی است که خداوند به انسان داده است تا با آن به سوی او پرواز کند.
عشق بازیچه نیست بال پرواز به اوج است.
عشق آن شعله ایست که چون برافروخت /هر چه جز معشوق باقی همه را سوخت.
عشق چیزی است که تو را زنده نگه می دارد.حتی پس از مرگ.عشق چگونگی زنده ماندن است.
هر که را درعشق چشمی باز شد پای کوبان امد جانباز شد.
عشق چون اید برد هوش ودل فرزانه را/دزددانا می کشد اول چراغ خانه را /انچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد/در میان خانه گم کردیم صاحبخانه را
عشق راستین از خویشتن فارغ است.واز هر چه ترس رهاو شادمانی اش در بخشیدن است نه ستاندن. نیرومند ترین قدرت مغناطیسی موجود در عالم/
ای عشق معنای انتظار یک لحظه نیست/دیوانه شدن یه خاطرت کافی نیست/یک لحظه بایست یک جمله بگو/تکلیف دلی که عاشق اش کردی چیست؟
رودها با جاری شدن،سبزه ها با سبز شدن،کوهها با برافراشته ببودن وانسان با عشق معنا پیدا می کنند.
عشق یعنی به انسان ها اجازه دهیم آنگونه که دوست دارند در زندگی ما حضور داشته باشند.
زنهار که به جز عشق شغل دگری نگیرید.
عقل تا تدبیر واندیشه کند عشق رفته باشد تا هفتم سما/عقل تا جوید شتر از بهر حج رفته باشد عشق تا کوه صفا.
چون بال به بال عشق بستی /تا هست جعان همیشه هستی.
عرضه کردم دوجهان بر دل کار افتاده/بهجز از عشق تو باقی همه فانی دانست.
چون به عشق بر خوردم به راز پرستش پیوستم.
در جهخان هر کار خوب وماندی است /ردپای عشق در ان دیدنیست.
بسیار دیده ام که یکی را دوکرد تیغ.این تیغ عشق بین که دو تا را یکی کند.
هوهوی من ز هی هی طوفانی عشق است/هوهوی من از معرکه گردانی عشق است/از خاک سیه دانه آدم چو برامد /تقدیر نمودند که قربانی عشق است.
هر که را عشق نباشد نتوان زنده شمرد/هر که جانش زمحبت اثری یافت نمرد.
…وعشق صدای فاصله هاست…صدای فاصله هایی که غرق ابهامند…
وعشق…!فقط عشق مر رساند به امکان یک پرنده شدن…

 

 

» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۹-۹۰       » نظرات : 1

 

 

زندگی کتابیست پر ماجرا،هیچگاه آن را به خاطر یک ورق اش دور نینداز.
من ببه خدا گفتم مرا آنگونه که می خواهی بساز وهمه چیز ازآنجا شروع شد.
کاش می دانستیم زندگی با همه وسعت خویش/ محفل ساده غم خوردن نیست/زندگی خوردن و خوابیدن نیست/اضطراب وهوس دیدن نادیدن نیست/ زندگی جنبش وجاری شدن است/از تماشاگه آغاز حیاط تا بدان جا که خدا می داند.
اگر بهترین ها را به زندگی ارائه نکنید نمی توانید از زندگی انتظار بهترین ها را داشته باشید.
زندگی فرایند پالایش است.یعنی شستشوی تمام نقابهایی که در مسیر زندگی به چهره زده اید.
زندگی تنها یک غروب نیست. هر زمان که خورشید در پهنه خون رنگ مغرب غروب می کند این را به ما می گوید.
زندگی پیدا کردن لکه های رنگی از دل تاریکی است.
زندگی به مانند پژوآک آست.هر چه را ازخود صادر کنی به تو برگردانده می شود.
زندگی را آگاهی تعیین نمی کند.بلکه آگاهی را زندگی می سازد.
زندگی این است که تو خود را وقف آفریدن چیزی کنی که به تو معنا می دهد.
مهمترین چیز در زندگی این است که بیاموزی چگونه عشق را دردیگران جاری کنی و بگذاری عشق در تو جاری شود.
زندگی سخت ساده است.خطر کن!وارد بازار شو چیزی را از دست نخواهی داد.قبا دستان تهی آمده ای وبا دست تهی خواهی رفت.فرصت بسیار کوتاه به ما داده اند تا سرزنده باشیم.
زندگی یک اسم نیست،فعل در حال شدن است.عشق نیست عاشق شدن است.رابطه نیست مرتبط شدن است.ترانه نیست ترانه خواندن است.رقص نیست رقصیدن است.
زندگی حکایت مرد یخ فروشی است که پرسیدم:فروختی؟گفت:نخریدند تمام شد.
میزی برای کار،کاری برای تخت، تختی برای خواب،خوابی برای جان،جانی برای مرگ،مرگی برای یاد،یادی برای سنگ.این بود زندگی!
زندگی چون گل سرخی است پر ازبرگ،پرازخار،پرازعطرلطیف،یادمان باشد اگر گلی را چیدیم عطر وبرگ و گل وخار همه همسایه دیوار به دیوار همند.
زندگی به کسی اطمینان نمی دهد فقط فرصت می دهد.
زندگی رویای خداست وما در این رویا رویای خود را می‌آفرینیم.
زندگی از جنس آب و شیشه نیست/ زندگی یک شاخه بی ریشه نیست/من شنیدم یک نفر با شکوه گفت:زندگی عشق است اندیشه نیست.
زندگی زیباست در مسیبرش هر چه نازیباست /آن تقصیر ماست.

 

 

  • » دسته بندی ها: ادبیات , زندگی , عشق , کلمات برگزیده
  • » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۹-۹۰       » نظرات : 1

    فرصتی نمانده بیاهمدیگر را بغل کنیم.
    فردا یا من تورا می کشم یا تو چاقورا در آب خواهی شست.
    همین چند سطر…دنیا به همین چند سطر رسیده است.
    به این که انسان!!!کوچک بماند بهتر است…به دنیا نیاید بهتر است.
    اصلابیا فیلم را به عقب تر برگردان…آنقدر که آن پالتوی پوست:
    پلنگی شود که می دود در دشت های دور…
    آن قدر که عصا پیاده به جنگل ها برگردد.
    وپرندگان به زمین.
    زمین؟نه،به عقب تر برگرد…بگذار خدا دستهایش را بشوید.
    ودر اییینه بنگرد.
    شاید تصمیم دیگری گرفت!!!

     

     

  • » دسته بندی ها: ادبیات , خدا , شعر
  • » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۹-۹۰       » نظرات : 0

    به من تکیه کن!
    من تمام هستیم رادامنی می کنم تاتوسرت رابه آن بنهی.تمام روحم راآغوشی می سازم تا تو در آن از هراس بیاسایی.تمام نیرویی را که دردوست داشتن دارم،دستی می کنم تا چهره ات رانوازش کند.
    تمام بودن خود را زانویی می کنم تا بر ان به خواب روی.تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه می خواهی ازآن بیاشامی.وازآن برگیری.هر چه می خواهی ازان بسازی.
    هر گونه می خواهی باشم.وهر کاری که توببخواهی می کنم از این لحظه مرا اشته باش.

    » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۹-۹۰       » نظرات : 2

     

     

    وقتی حادثه ای رخ میدهد وکسی نسبت به ما خطایی مرتکب می شود.اکثرا خیلی راحت به او بقرچسب می زنیم(او خودخواه است)وبعد دهن اورامی خوانیم(او اصلا به من احترام نمی گذارد)وبعد محکومش می کنیم.
    (صد درصد تقصیر اوست)وبعد حکم می دهیم(جز خودش به کس دیگری فکر نمی کند)با این حساب آنقدر خود را آزار می دهیم و حرص می خوریم که سلامتی جسم ورلوحمان به خطر می افتد.ببدمن اینکه حتی روح طرف خبر داشته باشد.
    ما کینه ای می شویم افسرده ودلسرد می شویم.بدون اینکه حرف بزنیم.حداقل بگوییم چه چیزی باعث آزار ما می شود.قبل از اینکه احساس خود را بیان کنیم خیلی راحت قضاوت می نماییم،حکم می دهیم ومحکوم می کنیم.ودر این میان تنها کسی که آزار می بیند خود ما هستیم.
    با یک نگاه دقیق متوجه می شویم که این قضاوت ونحوه نگرش ما به اتفاقات است که ما را آزار می دهد.وقتی نگاه مان را به موضوع عوض کنیم. احساسمان نیز عوض می شود.
    ما می توانیم نظر خود را در مورد همه چیز بیان کنیم بدون اینکه در مورد آن قضاوت کرده باشیم.یا محکوم ویا پیشگویی کرده باشیم.
    وقتی دلیل رفتار و عملی را بدانیم هرگز باعث رنجش خود ودیگران نخواهیم شد.ترس از مقبول نبودن،ترد شدن،مسخره شدن،باعث قضاوت نابجای ما می شود.که فکر می کنیم از خود حمایت می کنیم.اما این درست نیست.گاهی اوقات وقایع ناگواری روی می دهد تارابطه ای نزدیکتر شود یا جای خالیی پر شود.گاهی یک حادثه رنج آور باعث صمیمیت و شناخت بهتر ودرست را فراهم می آورد.