ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد!
  • معرفی کتاب ها
  • مطالب پیشنهادی
  • برچسب ها
rahae
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
2-Copy
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
images
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
GUT
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱

تاریخ:۰۲ تیر ۱۳۹۶
قدم میزنم…!
تاریخ:۱۸ شهریور ۱۳۹۴
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
زندگی گواه توست
تاریخ:۲۲ اسفند ۱۳۹۰
گندمزار
تاریخ:۱۸ فروردین ۱۳۹۱
» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۶-۹۰       » نظرات : 1

می خواستم اینجا از خودم بنویسم ولی دیدم هنوز از خودم چیزی نمی دانم .برای همین
تصمیم گرفتم از خودم و تو بنویسم .شاید به تو نزدیک تر از خودم باشم. نمی دانم.
مدتهاست که از خودم می پرسم :تو کی هستی؟وهنوز جواب این سوال را پیدا نکرده ام
شاید به کمک تو بتوانم به این سوال جواب بدهم…
اینجا هستم چون می خواهم با تو از تو بگویم از خودم.واز ما…
تو چه طور اگی می خواهی برای زنده بودن به زندگی باج ندهی بیا با هم باشیم .دو
انرژی.. دو قدرت . .. ویک دنیا.شادی!
این اولین یاداشت من از خودم وتوست.بگو تا بگویم. از این سکوت خسته ام از این دو
چشم که فقط یاد گرفته ان بنگرند. واز این دو گوش که فقط می شنوند. و از زبانم که
عادت کرده حرف دل بزند و چون گوشی برای شنیدن حرفهایی از جنس دل نیست سکوت
کرده است.سکوتی بلند تر از فریاد… آیا عهمراهم می شوی؟

  • » دسته بندی ها: خودشناسی , روابط , عاشقانه , متن ادبی
  • » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۶-۹۰       » نظرات : 1

    .
    چراانسان می رنجد؟
    این سوال رروزهای کودکی ونوجوانی ام بود.”گرچه انسان می رنجد ولی حقیقت چیز
    دیگری است”.نمی دانم این جمله را از کی شنیدم اما همیشه از خودم می پرسیدم حقیقت
    چیست؟
    حقیقت؟؟؟!!!
    انسان می رنجد چون انباری از تعلقات،خواسته ها و تمایلات و آرزوها وتوقعات و
    نیازهاست.وهر زمان که یکی از این خواسته ها مورد تهدید قرار گیرد،آدم به خود می
    لرزدورنج می برد.اگر چون شیشه باشی بدون رنگ و لعابی وهمه چیز را از خود عبور
    دهی ممکن است یک جا بشکنی.اما اگه همچون آب باشی روان و زلال به هیچ رنگ و
    قالبی دل نمی بندی،در همه جا جاری می شوی وهیچ قدرتی توان آزردنت را نخواهد
    داشت.آب روان وآزاد است.همه چیز را در خود می پذیرد بدون اینکه ماهیت اصلی خودرا
    تغییر دهد.
    انسان تا زمانی که با نیازهایش زندگی می کندناخوداگاه همیشه سر خورده می شود.تا
    زمانی که هر کجا پا می گذارد به دنبال ارضاع نیازهای خود باشدوبه چیز دیگری فکر
    نکندحتی اگر نیازش بر شود.لاجرم سر خورده خواهد شد.
    آدم در لحظه نیاز همه چیز را فراموش می کند حتی اعتقادات و خدایش را،و خیلی چیزها
    را زیر پا می گذارد،چون در آن زمان فرمانروای وجودش نیازی است که دارد.همان نیاز
    به او حکومت می کند.وانسان برده ای می شود در دست تمایلات زمینی اش و این باعث
    می شود هبوط کند وهمواره زمینی بماند ورنج بکشد.
    .
    » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۶-۹۰       » نظرات : 1

    .
    من تازه امروز درک می کنم که هیچ چیز در این دنیا برای انسان ناخوشایبند تر از
    طریقی نیست که در انتها به خویشتن منتهی می شود.

    “هرمان هسه”
    همیشه این برایم سوال بوده که چرا باید از دیگران پیروی کنم؟؟؟
    چرابایداز اصول و قواعدی که دیگران وضع کرده اند پیروی کنم؟؟؟
    پس سهم من چی؟زندگی من؟خواسته های من؟آفرینش من؟؟؟
    مگر نه اینکه آدمها باهم متفاوتند!پس چرا همه سعی دارند ما راشبیه هم بار بیاورند؟؟؟
    چرا هرکس راکه خوب تقلید می کند می ستایند وهر کس که ذره ای متفاوت می اندیشد
    طرد می کنند؟پس می زنند؟
    چرا؟؟؟!!!
    چرا من مدام باید دنیاله رو زندگی دیگران باشم؟فکر من،اندیشه من راه بهتری برای
    زیستن می شناسد اما تاابراز کنم طرد می شود!واگر انگونه که می اندیشم باشم موجود
    عجیب الخلقه ای لقب می گیرم که از انسانها جداست.
    ما همواره هر سال دکراسیون منزل خود را عوض می کنیم همه چیز را می تکانیم و
    نومی کنیم!اما هر گز به خانه تکانی ذهن خود حتی فکر هم نمی کنیم.لحظه ای فکر نمی
    کنیم که ممکن است این فکرها غلط باشد،یا به در زندگی امروز نخورد.
    همواره در عذابیم ودر ذهن خود را قفل کرده ایم واگر کسی جرات کند تلنگری به آن بزند
    چنان می آشوبیم که طوفان به پا می شود.
    کاش فقط لحظه ای می اندیشیدیم به عبث بودن این همه افکار غلط و فرسوده که زندگی
    مان را به پریشانی کشانده.
    مدام در حال دویدن وعرقق ریختن به دنبال رفاه بیشتر آنقدر از خود دور می شویم که هر
    گز حتی فرصت فکر کردن به روزی که پشت سر گذارده ایم را نداریم.تا کجا؟؟؟!!!
    تمام می شود یک روز تمام این بودن ما!تمام این گلایه ها!نقابها!سرابها!
    ولی ای کاش قبل از آنکه دیر شود بفهمیم.شاید شادتر، زیباتر و کمی مهربانتر زندگی
    کنیم.
    زندگی دفتر چه سفید در دستان ماست تا آنچه را خود می خواهیم بنویسیم نه آنکه از
    روی دست دیگران رونویسی کنیم.
    مطیع روش دیگران بودن پیرو راه دیگران شدن وبا اندیشه دیگران زیستن یعنی
    رونویسی از دفترچه او!
    هر کسی که زنده است قدرت نگاشتن بودن خود را دارد پس چرا دنباله افکار دیگران
    باشیم.اگر قرار باشد همه دنباله رو اندیشه دیگری باشیم پس بودن آفرینش ما چه معنی
    داشت؟زحمت خلقت ما برای چه بود؟هر کس معمایی است که با دستان خود خلق می
    شود ورازی است که خود آن را کشف می کند..
    زندگی هر انسانی آنقدر باشکوه است که خود آن را بنویسد!!!
    .
  • » دسته بندی ها: خدا , خودشناسی , روابط , زندگی
  • » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۶-۹۰       » نظرات : 0

     

    .

    به دین وآیین هرکس احترام بگذاروکسی راپست وحقیرنشمار
    زور وقدرت خودرا به دیگران تحمیل نکن
    از حق مسلم دفاع کن.
    ظلم وستم به کسی را نادیده نگیر.
    مدافع حق باش،از کسی سوء استفاده نکن.
    واجازه بده دیگران آن را که دوست دارند بپرستند.
    آن گونه که دوست دارند عبادت کنند.
    وهر کسب و کاری دوست دارندبرگزینند،اما حق کسی پایمال نشود.
    هر کس پاسخگوی اعمال خود است،کسی را به جای دیگری مجازات نکن…!

    .

  • » دسته بندی ها: خدا , روابط , عرفان , متن ادبی
  • » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۶-۹۰       » نظرات : 0

     

    .

    اول از همه آرزومندم که عاشق باشی واگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد.واگر اینگونه نیست تنهایی ات کوتاه باشد…
    برایت همچنان آرزودارم دوستانی داشته باشی از جمله دوستان بد ناپایدار.برخی نادرست،برخی دوستدار که دست کم یکی درمیانشان مورد اعتمادت باشد.چون زندگی بدین گونه است.
    آرزو دارم دشمن نیزداشته باشی.نه کم نه زیاد.تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند.که دست کم یکی ازآنان اعتراضش به جا باشد.تا زیاده به خود غره نشوی.
    ونیزآرزودارمفید فایده باشی .تا همیشه توراسرپا نگه دارد.هم چنین آرزو دارم که صبور باشی،نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند.چون این کار ساده ای است.بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیرکرده اند.وباکاربرد درست وصبوری است که بر دیگران نمونه می شوی.
    آرزودارم دانه ای هم بر خاک بیفشانی تا با روییدن اش همراه شوی تا دریابی که چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.وبه علاوه آرزودارم پول داشته باشی.چون در عمل به آن نیازداری.وگاهی آن را جلوی رویت بگذاری وبگویی این مال من است.وفقط برای این که روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است.

    .

  • » دسته بندی ها: خارجی , سخنان , نویسندگان