ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد!
  • معرفی کتاب ها
  • مطالب پیشنهادی
  • برچسب ها
rahae
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
2-Copy
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
images
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
GUT
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱

تاریخ:۰۲ تیر ۱۳۹۶
قدم میزنم…!
تاریخ:۱۸ شهریور ۱۳۹۴
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
زندگی گواه توست
تاریخ:۲۲ اسفند ۱۳۹۰
گندمزار
تاریخ:۱۸ فروردین ۱۳۹۱
» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۰۱-۱۸-۹۱       » نظرات : 3

 

 

گاهی وقتا آدمایی رو می بینم که بر عکس سن وسالشان بر عکس قد وقواره شان خیلی کوچکن.آنقدر که یک اخم ساده تمام دنیایشان را بهم می ریزد.
چه دنیای کوچکی!!!مثل اب یک کاسه که با یک قطره جوهر رنگش بر می گردد.ادم های کوچک هم با یک اتفاق ساده دزیر ورو می شوند.
آنها در هراتفاقی بد شانسی و بیچاره گی خود را جستجو می کنند ومی یابند.کاش می شدبه این آدما یاد داد که به دنیای بزررگی که در درون خود دارند سفر کنند
به دنیایی که می گوید هر حادثه کوچکی یک حکمت دارد وآن راهی است برای رسیدن به آنچه مارا می سازد
کاش یاد بگیریم وقتی فکری منفی ازارمان می دهدبرگردیم وآن را بازنگری کنیم شاید این فکراز ریشه غلط باشدوقتی فکری در فیلتر بازنگری قرار می گیردخیلی راحت می شود با آن کنار آمدیا راحلی برای آن یافت.
هیچ چیز به خودی خود بد نیست.انباشته شدن افکار مختلف در مورد مسائل مختلف ما را کلیشه ای می سازد.
همیشه احساس می کنیم در مورد بعضی مسائل باید با عصبانیت بر خورد کنیم ویا خشونت به خرج دهیم.
اعتبار بعضی از رفتارهاخیلی وقت است که تمام شده ومل هنوز همان بر خوردها رابا خود حمل می کنیم واستفاده می کنیم.در صورتی که دیگر بدرد نمی خورند وفقط مشکل ساز می شوندومارا دچار قضاوتهای منفی در نتیجه رفتار وکردار منفی می سازند.
واین توهم را به وجود می آورند که با خراب شدن یک قسمت تمام قسمتهای دیگر هم از بین خواهد رفت.
زندگی تکرار نیست.آدمها آن را تکرا می کنند.زندگی اندیشه ای است که تغییر می پذیرد .زندگی جاده است وتو در این جاده است که خود را می یابی!
هر گاه در هنگام شکستها نشکنی پیروز خواهی شد.

 

 

» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۰۱-۱۸-۹۱       » نظرات : 0

 

 

آنچه را که اینک خواهم نوشت واگویه ای با خویش بدانی ا درد دلی با این قلم وکاغذ.این بار این قلم وکاغذ وآنچه را خواهد نوشت را دلتنگی هایم رقم خواهد زد.در این چند روز که از خانواده ام دور بودم فرصتی داشتم تا در میان مردم بگردم وبا مردمانی که اسیر این شهر ماشینی اند بیشتر آشنا شوم.
نمی دانم این بار از کجا شروع کنم از کدام کستره بی کران.تو این دنیای ماشین زده ما همه چیز هست.فریب ونیرنگ وهدفهای پست زمینی، وسیله را توجیه می کند
در بازی هفت رنگ زندگی هیچ کس به آرمانی بر تر از خاک نمی اندیشد.بسیاری در زیر نام ها وعنوانها ونشانها پنهان شده اند
ادم ها اعدادو ارقامی طبقه بندی شده به حساب مب آیند که هر وقت لازم شد به حرکت در می آیند وهمه محاسبات دنیا را بهم می ریزند.
طبقات زیرین جا معه ما چه فشاری را متحمل می شود کسی نمی داند
آنها ریشه های آفت زده اجتماع متمدت ما هستند.تمدنی که روز به روز زیر چکمه های بی رحم تورم فرو می پاشد.
ومن نمی دانم در این شرایط اگر بخواهم خودم باشم ونگذارم محیط وشرایط ومناسبات جامعه روی احساسم تاثیر بگذارد.و روح وروان وزندگی وشخصیتم را دستکاری کند چه کاری از دستم بر می آید
تمام انچه میبینم شخصیت واندیشه ام را نشانه گرفته است.روابط آزاد ، انتخاب آزاد.تنبلی آزاد.خلاصه از هر چیزی که مهر ازاد بر آن زده می شود می توان از آن استفاده کرد.ومن شرقی که آزادی برایم معنای سعادت وخوشبختی را دارد.چگونه بایددر این همه چیز آزاد فرو روم وباز خودم باشم؟؟؟
چگونه باید خودم را برعلیه این همه چیز آزاد واکسینه کنم؟مناسبات دنیای آزاد برای هیچ کس جای خالی نمی گذارد.او در هر حوزه ای بهترین ها را ارئه می دهد.
در این دنیای آزاد مرزها بر داشته شده اند.هیچ حریم خصوصی وجود ندارد.که بتوانی خودت را از شرایط حاکم بر جامعه دور نگه داری.مگر اینکه خودت تعریف درستی از آنچه هستی بدست اورده باشی.
انسان امروز ارزشها وعلایق اش آشکارا وپنهان مورد تهدید است.همه دچیز بر ما تحمیل می شود.نظمی که باید بپذیریم،فر هنگی که ناگزیریم به ان احترام بگذاریم
عصر ارمانها وشعارهای بزرگ اخلاقی گذشته است.حالا دوران سلطه پول است.
زندگی نو، ارزش نو،انسان نو،نظم نو،با همین کلمات دهن پر کن تمام موجودیت ما را زیر سوال می برند
انگار همه دنیا به این نتیجه رسیده اند که یک صدا می گویند تمام انسانهایی که تا
ند دهه قبل تاریخ بشر را ساخته اند اشتباه کرده اند

یعنی ان همه تلاش وایثار به خاطر تغییر چهره جهان، ان همه رنج ومبارزهبرای صلح وپایداری وعدالت وسعادت بیهوده بوده است.وبشریت در گذشته به خطا رفته است.وما باید با کرنش در مقابل همه مظاهر نو.واستفاده جنون آمیز اززباله هایی که خدایان زور وسرمایه غرب بیست وچهار ساعته تو لید می کنند خطا های گذشته گان را جبران کنیم.بدون اینکه فلسفه ومعنی استفاده از این ابزار هارا بدانیم.
واینگونه از هویت خود خالی می شویم وبا تشکیل هویتی جدید از خود واقعی مان هم دور می افتیم.اگر بخواهی آدمی باشی که جامعه می خواهدومثل آن حرف بزنی ولباس بپوشی، فکر کنی وراه بروی.دیگر چیزی از خودت باقی نمی ماند
می شوی یک آدم ماشین زده ویک رباط کوکی.واین دیگر تو نیستی.
بر سر ما چه امده؟بشر امروز چه چیزی را گم کرده که اینقدر جنون آمیز در ورطه خودباختگی فرو می رود؟این همه سرگردانی وپریشانی انسان امروز را به کجا هدایت می کند.بی هدف وبی اینده!!!!
این نسل که همه چیز دارد الا خودش،چگونه می تواند از این دنیای پر از تجمل به سلامت بگذرد؟
آنان که با زور وتازیانه می خواهند بشریت را به بهشت برانند وجز خود هیچ کس را تایید نمی کنند، چگونه می توانند به انسان سردرگم امروز کمک کنند؟
آنان که در مورد کناهان دیگران قضاوت می کنند.هر چند خود نیز این گناهان را انجام دهند وفکر می کنند در مورد همه چیز ،همه چیز را می دانند
وما را به خاطر اشتباهاتی که خود نیز مرتکب می شوند به اتش جهنم تهدید می کنند.اما نمی خواهند بدانند جایی که پول وتب وارگی کالا پیشاپیش وجود موجودات را مشروط می کند، هویت انسان چه اهمیت دارد؟
اصلا در جایی انسان شروع به انسان شدن می کند که نان برایش مسئله ثانویه باشد
واین برای من که در گذر پر شتاب لحظه ها از کنار ادمیان گرفتار شهرم می گذرم سوالی بی جواب می ماند:
سهم آنان که تمام بودنشان گوشه ای کثیف وحقیرانه از کنار خیابان است از زندگی چه چیزی می توناند باشد؟؟؟