ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد!
  • معرفی کتاب ها
  • مطالب پیشنهادی
  • برچسب ها
rahae
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
2-Copy
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
images
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
GUT
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱

تاریخ:۰۲ تیر ۱۳۹۶
قدم میزنم…!
تاریخ:۱۸ شهریور ۱۳۹۴
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
زندگی گواه توست
تاریخ:۲۲ اسفند ۱۳۹۰
گندمزار
تاریخ:۱۸ فروردین ۱۳۹۱
» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۰۴-۲۸-۹۱       » نظرات : 0

شک کن آری، شک کن به آنچه می شنوی شک کن
به آنچه می گویند شک کن.
به آنچه می بینی شک کن
اما، به خودت هر گز شک نکن
تو می توانی شک کنی به تمام آنچه وجود دارد.تمام آنچه می دانی ومی بینی و می شنوی…!
اما آنچه را حس می کنی حقیقت دارد.شک برای دست یافتن به حقیقت است.وتو آنقدر باید شک کنی که قادر باشی از پس تمام افکار مخربی که در وجودت لانه کرده وهر زمان کسی در تو انباشته که اکنون بر تو سنگینی می کند وشاید برای خاطر این بار سنگین افکار است که تو زندگی را سخت وطاقت فرسا یافته ای.رها شوی.
خواب آلوده ای می دانم با این همه افکار واندیشه که در تو انباشته اند ومنبع ومبدا هیچ کدام را هم نمی دانی غیر از این هم نباید باشد.
تمام این اندیشه ها که در ذهنت سنگینی می کند.زندگی اجبار از سر ظلم است می دانم.
اما می توان جور دیگر هم بود اگر بتوانی شک کنی به اندیشه ای که در پس ذهن آزارت می دهد شاید که منبع درستی نداشته باشد.
احساس زبان روح است وروح جویای حقیقت.
  • » دسته بندی ها: ادبیات , جامعه شناسی , متن ادبی
  • » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۰۴-۲۸-۹۱       » نظرات : 0

     

    از خودم می پرسم :من کی ام؟؟؟وسکوت می کنم.هیچ جوابی ندارم.هجوم افکار گوناگون مرا با خود می برد ومن چون تماشا گری به نظاره می نشینم.
    ذهن من چه تند روزها را ورق می زند ومرا به گذشته می برد.گذشته های دور،که چون نجوایی به گوشم می رسند.
    تلخی ها،ناکامی ها،کابوس هاف انگار که در خواب این زندگی بر من گذشته.چه سخت بود ودشوار.َ
    اما، اکنون آنچه که دارم چون الماس برایم باارزش است.آنچه که دارم گم شدنی نیست.فراموش شدنی نیست.چه یک عمر می ترسیدم از ،از دست دادن آنچه که دارم.وتنها رنج آدمی این است.آنچه دارد از دست برود.وآنچه که متعلق به تو نباشد لاجرم فانی خواهد بود.
    تمام اندیشه های من مال خودم هستند.هیچ کدام را دیگران در من نکاشته اند.هیچ اندیشه ای در من انبار نشده.هر چه هست از درونم روییده است.
    واین تنها چیزی است که دارم .وجود من همچون خاکی بکروتازه، عاری از هر گونه تعصبی حقیقت ها را می جوبد.
    حقیقت وجودم، حقیقت بودنم،حقیقت حیرت آور زندگی ام.
    واین سوال که من کی هستم؟؟؟
    شاید یک روز بدانم شاید!!!

  • » دسته بندی ها: ادبیات , خودشناسی , روابط , روانشناسی
  • » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۰۱-۱۸-۹۱       » نظرات : 3

     

     

    گاهی وقتا آدمایی رو می بینم که بر عکس سن وسالشان بر عکس قد وقواره شان خیلی کوچکن.آنقدر که یک اخم ساده تمام دنیایشان را بهم می ریزد.
    چه دنیای کوچکی!!!مثل اب یک کاسه که با یک قطره جوهر رنگش بر می گردد.ادم های کوچک هم با یک اتفاق ساده دزیر ورو می شوند.
    آنها در هراتفاقی بد شانسی و بیچاره گی خود را جستجو می کنند ومی یابند.کاش می شدبه این آدما یاد داد که به دنیای بزررگی که در درون خود دارند سفر کنند
    به دنیایی که می گوید هر حادثه کوچکی یک حکمت دارد وآن راهی است برای رسیدن به آنچه مارا می سازد
    کاش یاد بگیریم وقتی فکری منفی ازارمان می دهدبرگردیم وآن را بازنگری کنیم شاید این فکراز ریشه غلط باشدوقتی فکری در فیلتر بازنگری قرار می گیردخیلی راحت می شود با آن کنار آمدیا راحلی برای آن یافت.
    هیچ چیز به خودی خود بد نیست.انباشته شدن افکار مختلف در مورد مسائل مختلف ما را کلیشه ای می سازد.
    همیشه احساس می کنیم در مورد بعضی مسائل باید با عصبانیت بر خورد کنیم ویا خشونت به خرج دهیم.
    اعتبار بعضی از رفتارهاخیلی وقت است که تمام شده ومل هنوز همان بر خوردها رابا خود حمل می کنیم واستفاده می کنیم.در صورتی که دیگر بدرد نمی خورند وفقط مشکل ساز می شوندومارا دچار قضاوتهای منفی در نتیجه رفتار وکردار منفی می سازند.
    واین توهم را به وجود می آورند که با خراب شدن یک قسمت تمام قسمتهای دیگر هم از بین خواهد رفت.
    زندگی تکرار نیست.آدمها آن را تکرا می کنند.زندگی اندیشه ای است که تغییر می پذیرد .زندگی جاده است وتو در این جاده است که خود را می یابی!
    هر گاه در هنگام شکستها نشکنی پیروز خواهی شد.