ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد!
  • معرفی کتاب ها
  • مطالب پیشنهادی
  • برچسب ها
rahae
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
2-Copy
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
images
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
GUT
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱

تاریخ:۰۲ تیر ۱۳۹۶
قدم میزنم…!
تاریخ:۱۸ شهریور ۱۳۹۴
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
زندگی گواه توست
تاریخ:۲۲ اسفند ۱۳۹۰
گندمزار
تاریخ:۱۸ فروردین ۱۳۹۱
» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۰۵-۰۳-۹۱       » نظرات : 98

ویندوز سون سرویس پک یک

.

تندیس به چاپ دوم رسید.چاپ اول :۳۰دی ماه ۹۱ …چاپ دوم: اول اسفند ۹۱

تندیس: قصه کسی است که وقتی مقابل آینه می ایستید به شما لبخند می زند.اما شما هنوز او را نمی شناسید. اگر هنوز کسی را که درون آینه خیره به شما می نگرد، برایتان آشنا نیست، تندیس را بخوانید…

تندیس: قصه آدمیانیست که خود را فراموش کرده اند وسنگ وجودشان آنقدر تراش نخورده که برایشان اشنا باشد!

 این کتاب را از انتشارات پاسارگاد تهیه فرمایید

آدرس: تهران میدان جمهوری-به طرف بهارستان جنب قرض الحسنه عسکریه- کوچه نفر پلاک۱۲       

برای تهیه وسفارش با شمارهای زیرتماس بگیرید.

 ۰۲۱۶۶۹۲۰۸۸۹ … ۰۲۱۶۶۹۲۱۰۳۸

 ۰۹۱۲۵۰۸۲۹۱۱ … ۰۹۱۴۱۵۹۴۱۲۰

buy_1000Pich_0_90580

» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۷-۹۰       » نظرات : 2

می دانم که ماموریتم تندیس شدن ورفتن است.می دانم که باید خود را بسازم.میدانم که باید کاری انجام دهم.می دانم که باید تابلوی خودرابکشم.متن خودرا بنویسم.موسیقی خودرا بسازم وترانه ام رابسرایم تا این ماموریت تمام شود.اما…!
جاودانگی بهای سنگینی دارد ومن سرگردان این جاده واین باورهای گهن…نمی دانم کدامین راه ،راه من است.می اندیشم از ازل تا به الان چقدر انسان در روی کره خاک زیسته اند؟وچقدر ازانان نامشان جاودانه شده است؟درواقع فقط انان زندگی را زیسته اند.بقیه چون زنبوران ومورچگان کارگر فقط دویده اندو کار کرده اند مرده اند بدون آنکه به راز آفرینش پی ببرند.
آنان که نامشان را به نیکی می بریم وتاریخ نامشان را به یاد دارد زندگان جاودان زندگی اند.انان با هر نقص عضویا کمبودی نقش خودرابه بهترین شکل ایفا کرده اند.واز خود تندیسی بی زوال بر جا گذاشته اند.آنان دربودن خود رفتن رارقم زده اند.ودر رفتنشان بودن خودرا جاودانه کرده اند.
پس ما چه هستیم؟ما که هر روز تا شب می دویم به دنبال لقمه نانی که شکممان را سیر کندوپوشاکی که تنمان را بپوشاند!!!یعنی اسیر جسم وزندانی خاک.
ما چه هستیم اگر تنمان بر ما حکم می راند؟ما که هستیم اگر گرسنگی وتشنگی وسرما وگرما برای بدی وخوبیمان تصمیم می گیرد؟ما که هستیم اگر هر چیزی غیر از خودما اختیار بودنمان را بدست دارد؟اسیر تمام چیزهایی هستیم که خود به وجود آورده ایم!!!
ما که هستیم خدایا؟؟؟من می خواهم بدانم.می خواهم بدانم کی هستم؟من ازاین تن خسته،خسته شدم.من از سرگردانی ودور خود چرخیدن خسته شدم.بگو،بامن حرف بزن،مرا از اسارت این تن خاکی رهایم کن.مرا از ترس،از ترس واماندن راهایی ده.یاریم کن تندیسی بسازم در خور جاودانگی…!
  • » دسته بندی ها: ادبیات , خودشناسی , درونی , متن ادبی