ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد!
  • معرفی کتاب ها
  • مطالب پیشنهادی
  • برچسب ها
rahae
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
2-Copy
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
images
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
GUT
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱

تاریخ:۰۲ تیر ۱۳۹۶
قدم میزنم…!
تاریخ:۱۸ شهریور ۱۳۹۴
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
زندگی گواه توست
تاریخ:۲۲ اسفند ۱۳۹۰
گندمزار
تاریخ:۱۸ فروردین ۱۳۹۱
» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۱-۰۴-۹۱       » نظرات : 22

نمی دانم چرا؟اما می نویسم وبعد فکر می کنم چرا؟ونگاه می کنم!

کسی درون من است ویا شاید من در درون کسی!او می گوید بنویس، ومن قلم می گیرم بدست ومی لغزم برتارهای کاغذ ومی نویسم!من فعلم! فاعل کس دیگریست!به هرچه تکیه می کنم فرو می ریزد.نمی دانم چرا!!!

می اندیشم شاید تکیه گاه واقعی را نیافته ام ودر این جستجوی پردردسر و حادثه ساز دردآور مثل غریقی به هر تکه چوبی چنگ میزنم.هر روزنه کوچکی را راه نجات می یابم اما دریغ!

ادعایم خداشناسیست.اما تا به ساحل امنی می رسم خدا را فراموش می کنم.هنوز باور نکرده ام خالقم را.هنوز طاقت آن را که در آینه بنگرم ونقش اصلی خود را ببینم ندارم.هنوز طاقت ندارم تصویرم را در چشم آفریدگارم بنگرم.تنها کسی که تصویر اصلی مرا با خود دارد و می تواند نشانم بدهد

می ترسم! می ترسم اندازه آن تصویر نباشم.می ترسم تصویر واقعی ام را خراب کرده باشم.می ترسم در شان آن تصویر که خدا از من کشید و فرشتگان را  واداشت تا برآن سجده کنند نباشم.می ترسم آن احسن الخالقین را پست کرده باشم.وحشت ویرانی بدست خویش آزارم می دهد.پریشان واسیرم می کند.چه هولناک است تمام زندگیت طعمه خاک شود.بی اندیشه اینکه بیندیشی چرا وچگونه امده ای!!!

شریعتی می گوید:خدا انسان را افرید وزمین ودریا وکوه وجاده ها وصحراها را،تا بنوازد بنده ای را که در عدم آفرید و عاشقش شد!دنیا را برای او رنگ زد ومعطر کرد.رویاند تا انسان را به جشن بزرگ زندگی دعوت نمود! گیاهان روییدن اغاز کردند و سایبانی بر سرش شدند.جنگل ودریا پر نعمت شد.وخدا به تماشای زمین نشست و انسان هرچه اراده کرد خلق نمود. وانسان هر روز مغرورتر ومغرورتر تصویر خدا را فراموش کرد وخود را غرق در امکانات ونعمتهای زمین کرد.

سالها می گذرد وخدا هنوز ما را تماشا می کند با تمام این جنایتها و انسان کشی ها ونابودیها،کشتار بیگناهان و ویران کردن زمینها و فریاد مظلومانه انسانها…او هنوز با دیدن تمام عصیان آدمی هیچ نمی گوید.هنوز عصیان وآشوب زمین را می نگرد.هنوز با خلقت خویش مهربان است. با دیدن تمام آن تصاویر رقت انگیز و تمام نسل کشی ها وخونریزیها وجنایتها و کشتارها هنوز صبورانه به زمین می نگرد. وچشم براه بنده ایست که باز گردد و تصویر خویش را در او بنگرد.ببیند وبشناسد او را.

او هنوز بربام آسمان ایستاده است ونگران مخلوقی است که از خود وخالق خود هیچ نمی داند.او هنوز منتظر بنده ایست که از دغدغه زمین اندکی بیاساید وسر برگرداند واو را بنگرد.هرچه می خواهند بر آورده می کند اما این موجود عصیانگر هنوز سیراب نشده است.هنوز حریصانه در جسجوی بیشتر زمین است است برای اینکه بیشتر داشته باشد هم نوعانش را به نابودی می کشاند.وغافل که نمیشود زمین وداشته هایش را صاحب شد.

خدا هنوز منتظر است.امشب این سحرگاه سر بردارید واو را بخوانید وببنید که چه با شوق وتماشا شما را می نگرد.سر بردارید اورا از روی عشق بخوانید نه از روی نیاز!سحرگاه اگر گوشهاتان به نوایی از ملکوت هوشیار شد در هر حالتی او را بخوانید و دعا کنید که در این عصر آشوب  و وحشت بتوانیم حق را پیدا کنیم و تا از زمین و اسارت آدمیانی که  ازآدمی فقط شکل ظاهرش را دارا هستند نجات یابیم.دعا کنید تا به عزت زنده باشیم تن به ذلتها ندهیم.دعا کنید در مصیبتها صبور باشیم وعصیان نکنیم!

ملکوت خدا هنوز جوینده ای می خواهد تا درهای اجابتش گشوده شود.پس بیایید خالقمان را در یابیم.تا کنون به هرچه تکیه کرده ایم و هرچه را خوانده ایم  فرو ریختته است.بیایید از خواندن او که فرمول بودنمان را می داند فرار نکنیم. دنیا به نیک خواهی ما محتاج است.بارها شنیده ایم خدا به برکت دعای شخصی، اشخاصی از مصیبت نجات بخشیده است.تمام زخم زمین از دوری مخلوقی از آفریدگار خویش است.دردهای زمین را نه! رنجهای خودمان را درحضور خدا التیام بخشیم.

» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۰۵-۰۱-۹۱       » نظرات : 39

‘گاهی یافتن کلمات برای بازگو کردن احساسی که تمام بودنت را به چالش می کشد واقعا سخت می شود. مانند این شبها حسی در درونم مرا به گفتن وبازگو کردن وا می دارد.اما نمی دانم از کجا وچگونه بگویم حسی را که وجودم را هر لحظه با اندیشه ای نو زیر رو می کند. این شبا شبای احرام دلایی است که محرم ملکوتند.

خیلی ها این شبها دوست دارند خیلی چیزها را باور کنند.لمس کنند وبه یقین برسند.ما آدما عادت داریم هیچ وقت به کم قانع نمیشیم وچه خوبه این شبا که وسیعترین سفره از بخشنده ترین مهمانواز عالم کسترده است چیزهایی بخواهیم که نفع وخواست همه هم نوعانمان در آن است.

:خدایا قلب حاکمان دنیایمان را با ملتها مهربان کن.تا در هیچ کجای دنیا شاهد  نابودی واشک ریختن انسانی نباشیم

خدایا کمکمون کن در این ماه هر چی در وجودمون به دیگران وخودمان صدمه می زند از خود دور کنیم.از بخل وکینه و دشمنی وحسادت وتمام نیتهای بد. هر چه که صفحه دلمون را کدر می کنه تا نقش تو دران کمرنگ  و تار شود از وجودمان پاک کن.

پروردگارا دل ما را تسلیم رضای خود گردان.وقلبهایمان را شایسته ولایق عشق خود قرار بده.

یارب چشمانمان را به زیبایی های زندگی بگشا تا اگر هم اشکی هست از سر شوق باشه نه از حسرت واندوه.

خدایا قدرتی عطا کن تا در مصیبت ها صبور باشیم وعصیان نکنیم.

  • » دسته بندی ها: ادبیات , خدا , زندگی , عاشقانه , عشق , متن ادبی
  • » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۱۲-۱۹-۹۰       » نظرات : 1

     

    -بیایید بخشنده باشیم.اما نه به شخص.به خدا ببخشیم.فردرامانندصندوق پستی بدانید،وقتی نامه ای را پست می کنید مهم نیست که صندوق کهنه است یا نو.فقط نامه را درآن می اندازید ومطمعن هستید که نامه به مقصد خواهد رسید.مقصد ما خداست.با چنین اعتقادی ببخشیدوبدهید،آنگاه زندگیتان متبرک خواهد شد.
    -دنیا هیچ عیبی ندارد.عیبی که می بینیم ناشی از نگرش معیوب ماست.
    -نفرت را نفرت از بین نمی برد.بلکه عشق است که ان را نابود می سازد.
    -رها کنید همه چیزرا رها کنیدوبه خدا بسپارید اگر ناامید وافسرده،دلسردوآزرده وغمگین هستید.اگر می بینید که علیرغم تلاشتان موفق نشده اید رها کنید همه را.بگذارید که خدا هدایتتان کند وهمه امور زندگی تان را به عهده بگیردمعجزه در این است.
    -مرقیه زیارتی درونی است.رها کردن بیرون وپرداختن به درون.
    -تو ان چیزی خواهی شد که به ان می اندیشی وعمل می کنی.
    -دعا چون نیروی جاذبه واقعی است.
    “جی پی واسوانی”