ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد!
  • معرفی کتاب ها
  • مطالب پیشنهادی
  • برچسب ها
rahae
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
2-Copy
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
images
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
GUT
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱

تاریخ:۰۲ تیر ۱۳۹۶
قدم میزنم…!
تاریخ:۱۸ شهریور ۱۳۹۴
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
زندگی گواه توست
تاریخ:۲۲ اسفند ۱۳۹۰
گندمزار
تاریخ:۱۸ فروردین ۱۳۹۱
» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۰۴-۲۸-۹۱       » نظرات : 0

 

نگاهت می کنم که چگونه غرق شده ای!چگونه خود را به دریای مطلاتم زندگی سپرده ای وچه لذتی می بری از این بیهوده دست وپا زدن.
شدی صیاد خودت وآرزو داری کسی آزادت کند.
اما نمی دانی!نمی دانی که هر کس خود مسئول رنج ها وشادی های خویش است.
نمی دانی که کسی را قدرت آن نیست که تو رااز غرق شدن در روزمره گی ها نجات دهد.یا که از بندی که بر دست وپای خود بسته ای رها سازد.
هیچ کس نمی تواند ناجی تو باشد.جز تو،تو که این همه زنجیر به دست وپایت بسته ای ومی نالی.
چه کسی غیر از تو مسئول این همه با سنگینی است که بر دوش گرفته ای!به کجا؟ چرا؟؟؟
نمی دانی ،اگر می دانستی که رنج نمی بردی.شکوه نمی کردی.عاصی ودر مانده وآشفته نبودی.کمی خودرا نظاره کن می فهمی چه می گویم.

» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۰۴-۲۸-۹۱       » نظرات : 0

 

 

عشق!!! میشه که معنی شود؟نه!خیلی کوچک بودم که یک تعریف از این کلمه شنیدم”هیچ وقت نمیشه عشق رو فهمید تا زمانی که عاشق شوی ولی حتی آن زمان هم از معنی کردن عشق عاجزی.”
عشق نیاز نیست.عشق رهایی از بندی است که نیاز خوانده می شود.عشق رها می کند می بخشد وشاد می ماند.اگر کسی را به بهانه عشق محدود کنی او را به بند کشیده ای.این عشق نیست این نیاز است.
عشق هیچ محدویتی ندارد.قوانین واجبار ندارد.شرط وشروط نمی گذاردترس وتردید را به خود راه نمی دهد.
تحمیل هر کدام اینها به عشق یعنی اسارت.عشق می گوید وقتی کسی بر خلاف میل تو رفتار می کند دوست داشتن خودرا از او دریغ نکن.
اگر کسی انتخابی غیر ازتو داشت تنهایش نگذاری.به عشق وعلاقه هایش احترام بگذاری.دوست داشتن کسی دلیل براین نمی شود که علاقه هایش را از او بگیری.
نمیشه با علاقه به کسی عشق او را در قلبش بکشی. به او بگویی من عاشق توام.
شاید علایق او با تو متفاوت باشد.اگر نمی توانی به عشق او احترام بگذاری از او دور شو.بگذار زندگی کند.رهایش کن ویاد بگیر انسان ها را به خاطر خودشان دوست داشته باشی نهبه خاطر خودت.
این گناه کسی نیست که نمی تواند اون طوری که تو می خواهی رفتار کند.
وابستگی به اشیا وآدمهامثل زنجیری است بر پای آدم.مثل قفس برای پرنده.کلید این زنجیر بدست خود ماست.با گذشتن از هر آنچه می خواهد پای رفتن مارا سست کند.
با رها شدن از تعلقات زمینی عشق را بر می گزینیم.عشق در امتداد مرزهای زمینی وبا گذشتن از تمایلات جسمانی به دست می آید.

 

 

  • » دسته بندی ها: ادبیات , خدا , زندگی , عاشقانه , عشق , متن ادبی