ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد!
  • معرفی کتاب ها
  • مطالب پیشنهادی
  • برچسب ها
rahae
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
2-Copy
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
images
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
GUT
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱

تاریخ:۰۲ تیر ۱۳۹۶
قدم میزنم…!
تاریخ:۱۸ شهریور ۱۳۹۴
رمان تندیس
تاریخ:۰۳ مرداد ۱۳۹۱
متن ادبی ناگفته های من و تو
تاریخ:۰۳ مهر ۱۳۹۳
رمان تو را دوست دارم . . .
تاریخ:۱۶ آبان ۱۳۹۲
رمان بگذار زندگی سخن بگوید . . .
تاریخ:۳۰ فروردین ۱۳۹۲
زندگی گواه توست
تاریخ:۲۲ اسفند ۱۳۹۰
گندمزار
تاریخ:۱۸ فروردین ۱۳۹۱
» نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۰۴-۲۸-۹۱       » نظرات : 0

 

این روزها یک سوال مدام در ذهنم نشخوار می شود:جسم انسان چقدر می ارزد؟؟؟
جسم فیزیکی من با تمام توانایی ها وقدرتها وتمام زشتی ها وزیبایی هایش چقدر ؟تا کجا در زندگی من به عنوان یک انسان در روی زمین تاثیر دارد؟؟؟
ایا همه چیز جسم است؟تمام نارضایتی ها،تمام شکایت ها،تمام ناله ها ورنج های ما از جسم است.تا او در رفاه نباشد همیشه چیزی برای رنجیدن وجود دارد.تا زمانی که جسم فرمانروای وجود است رنج وجود دارد.
تازمانی که جسم تصمیم می گیردچه چیز برای من خوب است.رنج وجود دارد.چون جسم آدمی محدود است واز عهده خیلی کارها بر نمی آید.
پس چرا رهایش نمی کنیم؟چرا خودمان را به روح نمی سپاریم تا نا محدود بودن را ،بی زمان وبی مکاان بودن را تجربه کنیم.
آنچه ماراشکنجه وآزار می دهدجسم است.آنچه سراسر زندگی را بر ادمی زهر آلود می کندجسم است.جسمی که چون فرمانروا بر ما حکومت می کند وما باید همچون یک خدمتکار در خدمتش باشیم.
راستی فکر می کنی از کی شده ای یه خدمتکار ناچیز در برابر جسمت تا این هیکل فانی هر روز فربه وفربه تر شود؟؟؟
یک خوراک لذیذ برای مورها ومارها…!!!!
تو را برای چیزی فراتر از خوراک لذیذ برای جانوران خلق کرده اند.اندیشیده ای؟؟؟
تا به کی غلام حلقه به گوش جسم خواهی ماند؟؟؟او که بدون روح جسدی سرد و ناتوان نیست.تنی محکوم به نیستی وعدم…

زنگی تو مربوط به همه هستی هایی است که در اطراف خود می بینی.همه آنچه که در اطراف تو می لرزد وشکل می گیرد.تو با همه آنها یکی هستی.یک رشته نامرئی بودنت را به همه هستی ربط می دهد.
اندیشه کن برای چه آورده اند ات؟؟؟خودرا دریاب.قبل از آنکه مرگ تورا دریابد.

  • » دسته بندی ها: جامعه شناسی , خودشناسی , درونی , روابط
  • » نویسنده: فرشته       » تاریخ انتشار: ۰۱-۱۸-۹۱       » نظرات : 0

     

     

    نمی دانم چرا انسانها از کودک بودن زود خسته می شوند!وعجله دارند زودتر بزرگ شوند.وسالیان دراز رادرحسرت دوران کودکی سر می کنند
    یا اینکه سلامتی شان را برای بدست آوردن پول از دست می دهندوبعد پولشان را خرج می کنند تا دوباره سلامتی خود را بدست اورند
    واینکه طوری زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد وطوری میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند
    ای کاش در این گذر برق اسا از لحظه ها یادمان نرود که باارزش ترین ها اشیایی نیستند که داریم بلکه اشخاصی هستند که زندگیمان را زیبا کرده اند.
    ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که کمترین نیاز را دارد
    یادمان باشد که برای ایجاد زخم در دلها تنها چند ثانیه زمان لازم است،اما برای التیام آن سالها وقت نیاز وشاید هیچ زمانی نرسد که زخم قلبی التیام یابد
    دوستان واقعی کسانی هستند که همه چیز را درمورد تو می دانندوبا این حال دوستت دارند
    انسان ها فراموش می کنند چه گفتیم وچه کردیم.اما فراموش نمی کنند چه احساسی را در آنها ایجاد کردیم.
    یادمان باشد هر جا زخمی زدیم گذشت زمان ناخوداگاه زخمی عمیق تر را برایمان به ارمغان خواهد آورد
    چرا که همه می دانیم جهان ما مزرعه ای بیش نیست.آنچه می گویی وانجام می دهی مثل بذری است که در زمین کاشته می شود.پس بیندیش:
    زندگی را چگونه زندگی می کنی؟؟؟